نوشته شده در فوریه 9, 2011 به وسیلهٔ 2aurora25
– تناقض یکی از شاخصه های اسلام اخوندیه.. اسلامی که قادر به درک زمان نیست..همیشه از زمانه خودش عقبه.. – سیر تحولات در مورد حقوق زنان این تناقضات رو به بهترین شکل ممکن نشون می ده .. زنی که با حضرت خدیجه و فاطمه و زینب قرار بود معرفی بشه که نه خانه [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژانویه 25, 2011 به وسیلهٔ 2aurora25
سوم راهنمایی بودم..همسن شاگردای خودم الان..در سخون و بچه مثبت مدرسه که همه آینده در خشانی رو برام پیش بینی می کردند و آروزی دکتر شدن بود که مامان و معلمان گرام برام داشتند..کلا گزینه خوبی بودم بین بچه ها برا pet شدن ..همون سوگلی خودمون..هم درسخون بودم هم قیافه آروم و معصوم و مظلومی [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در دسامبر 26, 2010 به وسیلهٔ 2aurora25
ایده ی ندارم برای نوشتن فعلا.. خیلی خالی خالیم ازحس نوشتن.. نه اینکه هیچی نباشه-نه- از در مورد بابا نوشتن بگیرید تا تولد آرنیکا کوچولو تا …….. رو می خواستم بنویسم ولی نشد.. عادت این روزام شده -فاصله از هر انچه فراوان دوستش می دارم..عادت خوبی نیست..سخته..تحمل شکنجه ست.. نوشتم این جا که دوستان غیر [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در نوامبر 25, 2010 به وسیلهٔ 2aurora25
–اول نوشت: احمدی نژاد می گه:»تمام انبیا و اولیا آرزوی تنفس در جمهوری اسلامی رو داشتند..» ما که خفه شدیم از این هوای ناپاک ..نمیدونم درباره کدوم رویای ذهنیش صحبت می کنه..کاش حداقل ممنوع المصاحبه میشد برای ابد.. –سه شنبه ها صبح رو خالی گذاشته بودم برا مهد روستا … قول داده بودم هفته ای [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در اکتبر 21, 2010 به وسیلهٔ 2aurora25
تجربه تابستون باعث می شه این بار از مدیر مدرسه بخام اسامی بچه هایی رو که مشکل خاصی دارند بهم بگه.. زیادند.. از سوما شروع می کنه و بعد دوما و می رسیم به اولا.. می گه نیلوفر ……ادامه می ده حواستون باشه نه پدر داره نه مادر.. با مادربزرگش زندگی می کنه.. حروفو [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژوئیه 27, 2010 به وسیلهٔ 2aurora25
بهم می گه :من و سارا باید بریم سفر.. سه جلسه نمی تونیم بیایم.. لیستو چک می کنم و می بینم غیبت داشتند قبلا.. می گم:نمی شه.. دوباره غیبت کنید این ترم می ندازمتون.. به خانواده بگید برنامه سفرو بذارند برا بعد.. می گه:نمی شه نریم..مجبوریم.. می گم:نه!!..برید آفیس با مدیر موسسه هماهنگ کنید.. منتظر [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در ژوئیه 3, 2010 به وسیلهٔ 2aurora25
- کلاس زبان که می رفتم ، یکی از استادام می گفت :»چند قرن پیش وقتی استفاده از اسب های چاپار متدوال بود ،یه قانونی بود که مثلا در قبال این ساعت دویدن ،اسب باید به این میزان استراحت کنه.. ولی تو این مملکت برای من معلم در حد یه اسب چاپارم ارزش قائل نیستند.. [...]
دستهبندیشده در: چیپ نوشته ها، بی کامنت ها | بیان دیدگاه »