• دسته‌ها

  • RSS هم خوان هایم

    • بیش از هفت میلیون PDF قابل دانلود
      سایت PDFSB سرویس آنلاین و رایگانی است که توسط آن می‌توانید کتاب مورد نظر خود در هر زبان جستجو کرده و با لینک مستقیم دانلود کنید. در حال حاضر بیش از ۷۳۰۰۰۰۰ کتاب در این مرجع جستجو و جمع آوری شده که در بین آنها کتاب‌های فارسی نیز قابل دانلود می‌باشد. تعداد کتاب‌های قابل دانلود درحال زیاد شدن هست. ورود به سایت PDFSB این مطلب در مجله اینترنتی نودایران و توسط خدا […]
      خدادادی طاقانکی
    • Leaves, Cascade Lake
      This Month in Photo of the Day: Nature and Weather Photos In New York’s Adirondacks, ash and maple leaves float on Cascade Lake, mere particles in the biomass the park sheds every autumn in the form of fallen leaves. See more pictures from the September 2011 feature story, "Forever Wild." See more pictures of autumn scenes » Download fall foliage w […]
      (author unknown)
    • خدافظ:-(
      حالا ما از یه اخوند هم خوشمون اومد ..حسرتش به دلم موند عکس امام موسی صدرو شر کردم با خبر آزادیش.. گفتم بگم اینو و گودرمو ببندم.. من همچنان اجازه ورود به پلاسو ندارم.. خبر کنید جای بهتری از پلاس گیر آوردید..نامردید جمع شدید جایی و منو خبر نکنید.. طاقت نیاوردم با همین اسم و با اکانت جدید میام پلاس خراب شده:-(بهترین دوستان زندگیم بودید.. دلم برا همه تنگ می شه.. […]
      Tarannom
    • لعنت! همین
      یعنی الان دلم میخاد تمام فحش هایی که همین جا از بچه های گودر یاد گرفتم نثارت کنم گوگل زبون نفهم.. نمی دونم ما بیچاره ها چه مدلی هستیم که هر کی از کنارمون رد می شه یه گندی به زندگی کوفتی ما می زنه و یه خنده چندش آور تحویلمون میده.. تازه یه جا پیدا کرده بودیم مثل آدمیزادها با هم حرف بزنیم و درد دل کنیم.. […]
      Tarannom
    • فیلیپین..
      Shared by Tarannom این دختر خانم بطور نمادین بعنوان نوزادی انتخاب شدند که جمعیت انسان های کره خاکی رو به "هفت میلیارد "نفر رسوندن .. * به کلاهش توجه خاص مبذول بفرمایید :-)
      (author unknown)
    • برای وجدان های بیدار شهر
      Shared by (ghajar.ws)روزنامه نگار نو رسانه شمایید اگر دارید پتوها را از گنجه در می آورید و می بینید پتوها کهنه و از رو افتاده است. اگر به سراغ لباسهای زمستانی اعم از کاپشن و بافتنی هایتان رفته اید و می بینید از مد افتاده و قدیمی و کهنه هستند. اگر روفرشی کهنه و به درد بخور دارید و م […]
      (author unknown)
    • Colorado-Milky-Way-by-Michael-Underwood.jpg (1024×678)
      Shared by edwin جاده آسمان
      (author unknown)
    • گودر به مثابه امامزاده
      این گودر خودش امامزاده ست .. حاجت میده .. یادتونه اومدم این جا از مصائب بخش نامه های موسسات زبان و زوج و فرد کردن دخترا و پسرا گفتم و بیکار موندن؟! .. چند روز نگذشته ,معجزه ای شد و برنامه روزهای زوج هم پر شد .. ( حالا معجزه به چه شکلی رخ داده ,توقع ندارید که بگم ؟! ) .. تازه بچمون (گودر ) اوراکتیو هم هست .. تابستونای سالای پیشو می رفتم یه روستا برای تدریس زب […]
      Tarannom
    • شباهت هنرپيشه‌ها با فوتباليست‌ها
      Shared by Tarannom من نمی دونم تخصص "امید حسینی" دقیقا در چه زمینه ای ست ولی اینو می دونم برای رسیدن به این قاطعیت باید یه سری تحقیقات کرد و بعد از لفظ "فاسدترین" استفاده کرد.. نمی شه که چون فساد این دو قشر به علت شهرت در معرض دیده , بشه تنها استدلال ما ! یعنی امید رفته بر روی جامعه معلم ها , پزشکان و ..... تحقیقات کرده و به این نتیجه خاص […]
      (author unknown)
    • دیپلماسی ایرانی - روسیه در تکاپوی بازی بزرگ جدید
      Shared by Tarannom حضور در این جلسات برای عموم با هماهنگی قبلی آزاد است. برای هماهنگی در این باره با شماره 88771678 تماس حاصل فرمائید. دیپلماسی ایرانی برگزار می‌کند روسیه در تکاپوی بازی بزرگ جدید دیپلماسی ایرانی:‌ "سایت دیپلماسی ایرانی" هر ماه به منظور بررسی دقیق­تر تحولات بین المللی که آثار مهمی بر کشورمان دارد، نشست‌های تخصصی را برگزار می نماید. […]
      (author unknown)

زن

 

– تناقض یکی از شاخصه های اسلام اخوندیه.. اسلامی که قادر به درک زمان نیست..همیشه از زمانه خودش عقبه..

 

– سیر تحولات در مورد حقوق زنان این تناقضات رو به بهترین شکل ممکن نشون می ده .. زنی که با حضرت خدیجه و فاطمه و زینب قرار بود معرفی بشه که نه خانه نشین بودند نه طفیلی و همیشه اولین ها بودند در دفاع از مظلوم و نفی ظالم ,کم کم تبدیل شد به زنی خانه نشین که مهمترین وظیفه ش شد همسر داری و بچه داری ..از فاطمه ای که به مسجد می رفت و خطبه می خوند و درس می داد و در دفاع از حق شوهرش و خودش در برابر خلیفه ایستاد و حتا تن به مناظره داد و سیلی هم خورد و به شهادت رسید رسیدیم به زنی که صداش حرمت داره .. انگشت در دهان می بایست صحبت کنه.. حق درس خوندن نداره و ……….

 

– این که زنان کم کم وارد اجتماع شدند و حقوق حداقلی خودشونو بدست آوردند در راستای بیداری اسلام صورت نگرفت ..این اروپا بود که بیدار شد و بیداریش به کشورهای مسلمان هم سرایت کرد..

 

–زن خواست رای بده که حق رای دادنش مخالف با اسلام شمرده شد!! تا رسید به روزایی که همین زنی که رای دادنش مخالف اسلام بود اومد خیابون دوشادوش مردان و حرف زد و شعار داد و زندان رفت و شکنجه شد و ………… رای آقایون برگشت .. زن هم ادمه ..می تونه رای بده .. ولی هنوز صداش حرمت داره .. عامل فساده .. این زنه که با نحوه پوشش باعث تحریک می شه ..حجاب اجباری شد برای زنان.. زن تحقیر شد بواسطه بد حجابی .. زن باید تربیت (دقیقا تربیت می شد), پوشیده می شد تا مردان به گناه نیفتند .. از تربیت مردان غافل شدند(شدیم ) که علی رغم تمام ادعاهای آقایون نشون می ده که نگاه دست اولی به مرد و دست دومی به زن دارند.. نتیجه چی شد؟!؟ دقیقا حجاب شد محدودیت و نه مصونیت.. خنده داره با حجاب کامل(چادر)با کمترین میزان ارایش کنار خیابون بایستی منتظر تاکسی یا اتوبوس , باز هم  به چشم یه کالا بهت نگاه می شه .. (شاید هم یه شکار) بوق می زنن برات..بی توجه به کتابایی که دستته .. متلک می گن بهت ..بی توجه به چادری که سرته .. از زیر گذر می خای رد بشی که آخر کابوست باید باشه از ترس احتمالات.. حجاب به من زن شانی نداده .. وضع امروز جامعه ما شان تمام زنان رو به حد زنان خیابانی رسونده که مدام باید تحقیر شد.. تحقیری که آزارت می ده .. اعصابتو خورد می کنه .. جایی که حتا نباید اعتراض کنی.. چیزی که مشخص تره تعداد مردان خیابانی از زنان خیابانی بیشتره ..ولی این مردان در جامعه ما اسمی ندارند باز هم این زنه که خیابانی میشه.. کد می خوره ..شمارش ثبت می شه..من نمی فهمم که چرا مسئولین نمی فهمند که در این پروسه کثیف دو طرف به یک میزان نقش دارند؟!؟

 

پی نوشت:

.. می تونستم یه ده صفحه ای بنویسم .. اصلا قرار نبود این طوری بنویسم .. وقتی قراره از دردها بنویسی اونم درد یه زن مسلمان ایرانی .. اعصابی ازت خورد میشه ..

سوم راهنمایی

دردی بنام مغزها

دردی بنام مغزها

سوم راهنمایی بودم..همسن شاگردای خودم الان..در سخون و بچه مثبت مدرسه که همه آینده در خشانی رو برام پیش بینی می کردند و آروزی دکتر شدن بود که مامان و معلمان گرام برام داشتند..کلا گزینه خوبی بودم بین بچه ها برا pet شدن  ..همون سوگلی خودمون..هم درسخون بودم هم قیافه آروم و معصوم و مظلومی داشتم(بخدا:-)همون سال بود که از این تیپ شخصیتی  کلا بدم اومد..

همون سال بود که شرو کردم به خوندن هر چی گیرم می اومد..یعنی فهمیدم یه چیزای دیگه هم جز کتابای مدرسه هست که هم  دلنشین ترن هم مفیدتر!عشق خوندن شدم شدید..

تو همین سن بود که خواهرم یه کتابی رو برام ممنوع کرد..گفت برا تو زوده بخونی!چون می شناخت با چه چموشی طرفه کتابو از قفسه برداشتو مثلا یه جا گذاشت که دستم بهش نرسه..منم نامردی نکردم  محل اختفاشو پیدا کردم ویه کتاب چند صد صفحه ای رو هر موقع اون و بقیه خونه نبودند در عرض چند روز خوندم و …

تو امتحانات نهایی نفر فیلان منطقه شدم..بعد مدرسه فیلان قبول شدم!! نرفتم !رفتم دبیرستان معمولی وعزمم جزم که دیگه نمیخام درسخون باشم..تصمیمو گرفتم که بشم یه شاگرد متوسط که هیچ کی هیچ توقع خاصی ازش نداره!کم کم 18 و 17 گرفتنام برا همه عادی شد..یعنی عادی کردم..اسمشم شد تغییر محیط وبهش مهلت بدید کم کم میشه همون شاگرد درسخونو ….!سال  اولو رد کردم..تصمیم گرفتم برم کارو دانش یا چمی دونم فنی حرفه ای!!مامان دیگه طاقت نیاورد و گفت مثلا میخای دکتر بشی تو!!مشاور مدرسه ام یه طوری باهام صحبت کرد که کلا بی خیال شدم!!رفتم تجربی..چرا؟نمی دونم..هنوز جز شاگردای زرنگ محسوب می شدم ..کم کم فهمیدم میشه نصف کتابو خوند و با یکم استفاده از اطلاعات در طول ترم و سر کلاس و یکم تکنیک جواب دادن به سوالا یه نمره نسبتا خوبو گرفت !!(اهل تقلب نبودم و نیستم..بجز چند مورد !!ولی اهل تقلب رسوندن تا دلتون بخاد)درست و حسابی شدم یه شاگرد متوسط!!نمی دونم دیگه هیچ کس بهم گیر هم نداد!! با بچه ها اولین تیم فوتبال مدرسو را انداختیم و مکافاتی کشیدیم تا ناظمو راضی کردیم و شرو به بازی کردیم با شرایط خاص!! 6 نفر بودیم که ….

رفتم پیش دانشگاهی  و کلا متنفراز درس خوندن..تقریبا دیگه اون سال درس نخوندم..شیمی رو افتادم..نمره پایان ترم گرفته بودم ولی فکر کنم دبیر شیمی نمره میان ترم برام رد نکرده بود..

برا کنکور نخوندم..اصلا..اعلام کردم قاطع که نمیخام درس بخونم الان..مگه قراره دانشگاه چی بهم یاد بدن!!اصرارهای مامان و نیش و کنایه های دوستان باعث شد بفهمم تو این مملکت دانشگاه نرفتن یعنی …..!!!یه طوری بهم می گفتند تو !!دانشگاه نمی ری؟!؟حیف تو نیست؟!؟که فهمیدم مامانم حق داره اینقد اصرار کنه..بعد هم یه تلنگر یه استاد دلسوز که درست و حسابی بهم فهموند چرا اصرار داره برم دانشگاه..دیدم بهترین حالت اینه که بی خیال رشته تجربی بشم..فقط زبان شرکت کردم..اطلاعات ادبیاتیم که خوب بود..زبانم که خوب..عربی هم فقط 4 گزینه اول و برا اون یکی دیگه هم اطلاعاتم بدک نبود..قبول شدم..یه هفته هم نخونده بودم!!(نه اینکه بخام به این کارم افتخار کنم -نه-دارم شدت تنفرمو بیان می کنم)همچین دانشگاه خوبی هم خوب قبول نشدم..ولی بودند بیچاره دانشجویانی که یه سال عمرشونو درس خونده بودند و حالا با من به یه یونی می اومدند..

چن سالی بود که با راهنمایی چن نفری مسیر خوندن هام متفاوت شده بود..حالا انتخاب می کردم و می خوندم..

یونی کلا مترقی شدم..درس خوندن فقط شب امتحان..از 12 شب شرو می کردم تا ثانیه های مونده به امتحان!!بجز چند تا کتاب مابقی نتیجه خیلی بدی هم نداشت(یعنی نمره می گرفتم,بلد بودم چه جوری نمره بگیرم!!)فقط یه درسو افتادم که با یه ایمیل به استاد و گرفتن نمره میان ترم بالاتر, حل شد!با معدل آبرومندی هم فارغ التحصیل شدم..گفتم اهل تقلب نبودم..کلا همیشه یه اعتماد به نفس کاذب احمدی نژادی داشتم که وقتی من نتونم به یه سوال پاسخ درست بدم عمرا هیچ کس دیگه بتونه..یونی که می رفتم به عشق فعالیت های فوق برنامه و انجمن و شورا  بود..

نمی دونم چرا از طرف هر چی که مجبور به خوندنش باشم راحت می گذرم..مثلا بین دو کتاب زیبا کلام که یکیش منبع ارشده و اون یکی نیس و دوتایی در کنار هم در کتابخونم هستند..نا خودآگاه دستم می ره طرف اون یکی که منبع نیست!!خیلی راحت مطالعه آزاد و حلزونی رو دوست دارم..لذت می برم از این طریق خوندن!

الان نمی دونم از اون تغییر رویه از سوم راهنمایی به بعد راضیم یا نه؟!؟(اگه بخام تمام فاکتورا رو بسنجم)خیلی در مورد خودم شکایتی ندارم چون حتا اگه ای کیو نخبه شدن!!داشتم (که بعید می دونم)پشتکارشو نداشتم!ولی فراوون دیدم بچه هایی رو که می شد نخبه بشند و هم آی کیوشو داشتند هم پشتکارشو, ولی بنا به دلایل مختلف (مهمترینش بدنیا اومدن در خراب شده ای به نام  ایران )هیچی نشدند دقیقا هیچی!!یه طوری که بعد اون همه زحمت و تلاشی که اونا کشیدند  و من شونه خالی کردم , حسرت همین نیمچه شغلی که من دارمو اونا ندارند می خورند..شاید مسئولین هراز چند گاهی (بدون در نظر گرفتن امار بین المللی و حتا امار خودشون )بتونن افاضات بفرمایند که فرار مغزها نداریم ولی از این مورد فکر نکنم بتونن شونه خالی کنند که با این سیستم آموزشی و سیستم های بیمار بعدش  آمار نخبه کشی خوبی داریم..حالا از کشتن انگیزه و اراده و این چرندیات بگذریم!!

پی نوشت:

می گم خراب شده ولی یه چن وقتی هست که فهمیدم به همین خراب شده علاقه عجیبی دارم..این علاقه عجیب اسمش وطن دوستی و این چیزا نیست..یه چی در حد خودمو مالک یه چی  دونستنه..

خیلی کم  با اونوریا بحث می کنم..دیگه نتیجه ای نداره..مقصرن در ساختن چنین خراب شده ای به اندازه ما..ولی اصرار دارند به زندگی در همین شرایط ..یا حداقل کمک می کنند به ثبات این شرایط گرچه هر روز شعار تغییر هم بدند..این چیزیه که منو تا آستانه نفرت از اونا پیش می بره

بین اون حس عجیب و این حس نزدیک به تنفر همخوانی نمی بینم..حس تنفر خطرناکه برا همه.

حرمله های این قرن

«بای ذنب قتلت»

«گروه جهاد و مقاومت مشرق – این تصویر ، در جریان جنگ 22 روزه در نوار غزه به ثبت رسیده است. این کودک فلسطینی هنگام بازی در حیاط خانه خود ، مورد اصابت بمب های آمریکایی ارتش صهیونیستی قرار گرفته و به خوابی ابدی فرو رفته است. باور کنید او خواب است. باور کنید او تا روز قیامت به آرامش رسیده است. باور کنید که او روزی برخواهدخاست و فریاد برخواهد کشید: «بای ذنب قتلت» . این وعده خداوند ماست.»

***متنفرم از تمام دیکتاتورهایی که بخاطر قدرت طلبی این چنین تصاویری رو برای بشر در قرن 21 خلق می کنن..اصلا نمی دونم در توصیف  معصومیت چشای این بچه چی باید بنویسم..در مقابل این عکس باید سکوت کرد.

خالی از حس نوشتن

ایده ی ندارم برای نوشتن فعلا.. خیلی خالی خالیم ازحس نوشتن.. نه اینکه هیچی نباشه-نه- از در مورد بابا نوشتن بگیرید تا تولد آرنیکا کوچولو تا …….. رو می خواستم بنویسم ولی نشد..

عادت این روزام شده -فاصله از هر انچه فراوان دوستش می دارم..عادت خوبی نیست..سخته..تحمل شکنجه ست..

نوشتم این جا که دوستان غیر گودری بدونند همچنان زنده ایم  و سرمان سبز

برا اینکه درحلقه برخورداری ازنعمت  مرگ برهای  فیلان و فیلان  هم قرار بگیرم , فعلا در گوگل ریدر انجام وظیفه می کنم..

پی نوشت:

*خدایی ناکرده به ذهنتون خطور نکنه که دارم برا کارشناسی ارشد می خونم..

سه شنبه ها

–اول نوشت:

احمدی نژاد می گه:»تمام انبیا و اولیا آرزوی تنفس در جمهوری اسلامی رو داشتند..» ما که خفه شدیم از این هوای ناپاک ..نمیدونم درباره کدوم رویای ذهنیش صحبت می کنه..کاش حداقل ممنوع المصاحبه میشد برای ابد..

30 درصد از كودكان يك تا 5 سال ايراني، در معرض آزار جسمي هستند

30 درصد از كودكان يك تا 5 سال ايراني، در معرض آزار جسمي هستند

–سه شنبه ها صبح  رو خالی گذاشته بودم برا مهد روستا … قول داده بودم هفته ای یه روز برم همون روستا , این بار برا بچه های 4 تا 6 ساله ..25 تا دختر و پسر که میشه همه نوع موجوداتی رو بینشون پیدا کرد:-)) از محمد حسین شر و دوست داشتنی تا محمد آروم و باهوش

– بچه ها یکی یکی دارن می رسن..دارم باهاشون حرف می زنم که یکی از بچه ها می گه ….. دستا ابولفضل سوخته.. نگا می کنم می بینم دو تا دستش باند پیچی شدست..ابولفضل داره تعریف می کنه که چی شده و چطور دستاش سوخته که یگانه میاد جلو و دست راستشو بهم نشون میده.. می شینم و دستشو می گیرم.. یه لک سوختگی رو دستشه .. می گه :»اذیت کردم ,مامانم با کبریت دستمو سوزوند!!»

یگانه فقط 4 سالشه…

محمد حسین می آد..صداش می کنم .. می گم چرا سلام نکردی؟!؟همونطور که کلاهشو درمیاره بالاجبار یه سلامی هم می کنه.. طرف چپ صورتشو می بینم  هم قرمزه هم زخمی..می گم :»چی شده؟!» راحت می گه :»بابام زده»

– تصاویر دختران کوموری رو می دیدم پشت کامپیوتر هایی که به کمک کمیته امداد ایران براشون خریداری شده و کلاس براشون راه اندازی شده ..با چه نیتی؟!؟ایجاد ذهنیت خوب از ایران؟!؟کمک به مستضعفین جهان؟!؟.. من بعنوان یه معلم اگه بگم وجود یک مشاور در روستاها الزامیه پاسخ آقایون چیه؟!؟کمبود بودجه؟!؟ بعد من بعنوان یه شهروند می تونم بگم برا من کامپیوتر یاد گرفتن اون دختر کوموری و ذهنیت خوبش از سید علی و احمدی نژاد پشیزی ارزش نداره وقتی می بینم اکثر بچه های روستا در آینده دچار ناهنجاری های رفتاری خواهند شد؟!؟برا من بی سوادی که قادر به فهم مدیریت جهان نیستم ,دست سوخته یگانه ,کتک هایی که محمد حسین هر روز باید بخوره تا آروم بگیره اونم فقط بخاطر بیماری بیش فعالی و عدم درک صحیح والدینش از این بیماری و افسردگی اون دختر 24 ساله روستایی که تمام آرزوش شده ازدواج و فرار از خونه پدری , مهمتره تا تحت سیطره گرفتن جزایر کومور و امثالهم..بخدا من آرزوم اینه که چنین ملت بیماری هیچ وقت مدیریت جهانو بدست نگیرند..

علی آسوده بخواب , ما بیداریم(آرش صادقی)

–عید غدیر نزدیکه.. عید علی..

 

میان ماه من تا ماه گردون

میان ماه من تا ماه گردون .....

–هیچ چیز خاصی نشده..  این مملکت ولی فقیه داره هم نام علی..آقا هستند مشرف بر تمام وقایع..رییس دولت مورد حمایتشون هست..قاضی القضات مورد تاییدشون هست..رسانه ملی تحت مدیریتشون هست..قم هست .شیوخ قم هستند..مردم قم هستند..ندیدی رفتند چسبیدند به اتومبیل ایشون و رسما ما سوختیم اونم فراوون..هیچی نشده ..هیچی..اینیم که میخام بگم بذارید به پای همون سوختن از سفر اقا به قم و از سر فتنه گری و فریب بی بی سی و دیگر رسانه های کفار رو خوردن..

فقط میخام مقایسه کنم..

ایران..نظام جمهوری اسلامی  3ذی العقده1431

ماموران امنیتی نظام جمهوری اسلامی در نیمه های شب به منزل آرش صادقی عضو ستاد 88 و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی یورش می برند .. مادر دچار حمله قلبی می شود و بعد از 4 روز فوت می کند..

؟؟؟  دادی از کسی در اومد؟رسانه جایی اعلام کرد؟کسی عذرخواهی کرد؟کسی استعفا داد؟

1400سال پیش ..حکومت علی..خطبه 27

شنیده ام  مهاجم به خانه های مسلمانان و کسانی که در پناه اسلامند در آمده ,گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در می کرده است……..اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است.

آمران همچنان پشت پرده اند

تاریک خانه اشباح اکبر گنجی رو می خونم ..یه جا سوالی رو مطرح می کنه که شاید سوال آزار دهنده این روزای ما هم باشه .. سوالی تلخ و گزنده ..گزنده تر برای مایی که شاید کمی دغدغه دین  هم داشته باشیم.( به دوستان بر نخوره که شاید ما هم دغدغه مذهب داشته باشیم!!)

تاریک خانه اشباح..اکبر گنجی..ص 33(توجیه ایدئولوژیک یک جنایت)
–» یکی از پرسش هایی که پس از جنایات اخیر (قتل های زنجیره ای)افکار عمومی را به خود مشغول کرده این است که حکم شرعی این جنایات توسط چه کسانی صادر شده است؟«
بازجویی عوامل قتل های زنجیره ای

بازجویی متهمین قتل های زنجیره ای

همیشه بعد از جنایاتی که بدست گروه خاص با نام های خاصتری انجام می شه این سوال مطرح می شه که این افراد از کجا هدایت و راهنمایی و صدالبته حمایت می شند؟!؟به هر حال مساله ی که در قتل های زنجیره ای یا سایر وقایع مشابه مشخص شد این بود  که اغلب این گونه جریانات بدست افرادی انجام می شه که دغدغه مذهب رو علت اصلی اقداماتشون اعلام می کنند!! و با توجه به مصونیتی که همیشه داشتند و دارند می شه حدس زد که طبق ادعای نظام نه تنها خودسر نیستند بلکه وابسته به اشخاصی هستند که جایگاه خاصی در رده های بالای حکومتی دارند.. به هر حال نظامی که یه شبه تونست تعداد زیادی از سیاستمداران سرشناس  و اعضای احزاب رقیب کاندیدای مطلوبشو دستگیر و روانه زندان کنه احتمالا باید بتونه از پس برخورد با نیروهای خودسر مورد ادعاشون بربیاد..؟!؟نظامی که برخورد جدی با مردمو در صورت ادامه اعتراضات علنا اعلام می کنه در مقابل نیروهای خودسر به نصیحت مشفقانه و دلسوزانه بسنده می کنه؟!؟یه جا کار مشکل داره به هر حال !!

این که دغدغه اکبر گنجی در سال 77 می شه دغدغه مشابه ما در سال 89 دقیقا برمی گرده به همین سوال.. ریشه هست.. مراقبت کافی هم ازش می شه.. سعید امامی ها هم فراوون..خودکشی هم بهانه ای برای مرگ..صهیونیست و عوامل بیگانه راهی برای بستن دهان مردم..حفظ نظام دلیل عدم شفاف سازی و مردمی که ………………..

 

پی نوشت:

..طنازهای دولتی فرمودند فرار مغزها نداریم!!احتمالا رتبه نخست ما در این جایگاه بر می گرده به طرح مدیریت جهانی شون.. در رشد و توسعه علم به استکباریون کمک می کنند!! یه زمانی حوصله داشتم سر همین مساله با ژورنالیست روزنامه … بحث می کردم..ایشون هم معتقد بودند این قضیه صحت نداره .. تبادل اطلاعات و علمه!!

 

نیلوفر

 

تجربه تابستون باعث می شه این بار از مدیر مدرسه بخام اسامی بچه هایی رو که مشکل خاصی دارند بهم بگه.. زیادند.. از سوما شروع می کنه و بعد دوما و می رسیم به اولا..

می گه نیلوفر ……ادامه می ده حواستون باشه نه پدر داره نه مادر.. با مادربزرگش زندگی می کنه..

حروفو تدریس می کنم .. کاری به کتاب ندارم..شیوه خودمو دارم و کار خودمو می کنم.. می رسیم به حرف M ..بچه ها تکرار می کنند..صداشو می گم..تکرار می کنند..می رسیم به مثال.. چند تا کلمه بچه ها می گند..می گم یه مهمشو نگفتید آ!! » Mother «

بچه ها تکرار می کنند..نیلوفر هیچی نمی گه.. نگاش می کنم.. فقط نگام می کنه.. با خودم می گم نقطه ضعفشو که نباید در جمع نشون بده..

می گم :»نیلوفر چرا تکرار نمی کنی؟»

می گه»آخه…»

بازم نگاش می کنم(میخام همه اون چیزایی که تو دلمه با یه نگاه بهش بگم..نمیشه ..می دونم…) دوباره می گم ..این بار می گه.. بچه ها شروع می کنند به نوشتن..میاد اجازه می گیره بره آب بخوره.. مهلا صدام می کنه..میرم پیشش.. می گه»میس ….. نیلوفر مامان نداره برا همین تکرار نمی کرد..» می گم:»میدونم عزیزم..ولی….ادامه نمی دم..»

معلمی خوبه.. یه جامعه بزرگ در اختیار داری برای شناخت.. ولی گاهی می مونم با این نگاه های تلخ چیکار کنم؟!

طنز تاریخ(دولت موقت+نسیم بیداری)

موقع مطالعه مارکر – های لایت – همیشه دم دستمه.. گاهی یه چیزایی رو می خونی که نمیشه به آندر لاین کردنشون قناعت کرد..

خطوط که رنگی می شند  ، مارکر های لایتو باید  ستون کف دست کرد .. دست رو ستون چونه و زل زد  به خطوط رنگی  .. انگار تلخی طنز تاریخو باید با چشم  چشید ..

1—ماه نامه ی نسیم بیداری- شماره 9-سیاست-دولت بازگان(1)ص 27

××مطالب داخل پرانتزو خودم اضافه کردم..

«در آن زمان(شروع به کار دولت موقت)دکتر بهشتی مدافع وزیر شدن بنی صدر بود و بازرگان ،مخالف آن. بازرگان در پاسخ به بهشتی که از او پرسیده بود «وزارتی هم برای آقای بنی صدر در نظر گرفته اید؟» گفت :»بنده می ترسم به کسی که سابقه اداره یک مکتب خانه را هم ندارد ،وزارت خانه ای را بدهم.» بهشتی می گوید :»من او را می شناسم و خوب است» و بازرگان جواب می دهد:»بنده هم از زمانی که جزء دانشجویان جبهه ملی در دانشکده حقوق بود ،آشنایی مختصر پیدا کردم،و آنچه شاخص دیده ام  ،این است که اهل همکاری نیست و هیچ کس را قبول ندارد.»

2— ماه نامه ی نسیم بیداری- شماره 9-سیاست-دولت بازگان(2) ص 33

هاشم صباغیان-وزیر کشور دولت موقت :»هر چه جلوتر می رویم به افراد بیشتری برمی خوریم که از خدا برای درگذشتگان دولت موقت طلب رحمت می کنند،خیلی ها طی این سال ها به من مراجعه کردند و به خاطر مطالبی که آن سال ها علیه دولت موقت گفته بودند ،حلالیت طلبیدند.»

(نمونه این اعتراف به اشتباه درباره دولت موقتو از منابع رسمی و غیر رسمی زیاد شنیدم.. اما اعتراف به اشتباه زیبا کلام برا خودم جالبتر بود.. یه نوع صداقت خاصی داشت..)

3—یادداشت های انقلاب-صادق زیبا کلام-ص55

«البته خود بنده هم در زمره این افراد حمله کننده به دولت موقت و لیبرالیسم بودم و صدها مقاله به نام «جامعه انقلابی ،حکومت انقلابی می خواهد»می نگاردم.هر چند که الان این شهامت را دارم که بگویم آن زمان من بسیار اشتباه می کردم و برای حفظ آزادی و دموکراسی هم که شده بود باید مانند مردمک چشمم از دولت موقت حمایت می نمودم.»


پی نوشت:

–       عباس هم وبلاگی شد.. مدیر وبلاگ مکیال که قراره گروهی باشه.. مطمئن باشید مطالب ارزنده ای رو خواهید خوند.. از دست ندید مطالب این وبلاگو.(mekyal.blogspot.com)

–       ماه نامه سیاسی ، فرهنگی نسیم بیداری رو هم — تا مدعیان آزادی در حد مطلق — توقیف نکردند از دست ندید.. بخصوص شماره مهر ماهشو..

سخنرانی مشفق+مصاحبه های امام در باب تشکیل حکومت

                               دیروز بود

دیروز بود نه امروز

این پارت سخنرانی سردار مشفق رو بخونید:

«آقای موسوی خوئینی ها می گه «بابا دو تا 5 سال بشه،رهبری تموم بشه بره پی کارش دیگه ،یعنی چی تا ظهور امام زمان ادامه پیدا بکنه»……..همین حرفی که اقای موسوی خوئینی زد یه هفته دو هفته بعد آقای هاشمی همینو تو مجلس خبرگان مطرح کرد ،یه هفته بعدش بلند شدند رفتند خدمت مقام معظم رهبری گفتند :»آره ما تو مجلس خبرگان به این نتیجه رسیدیم که بشینیم یه بررسی بکنیم ببینیم بالاخره رهبری رو چکارش بکنیم؟ زمان دار باشه ؟شورایی باشه؟ چطور باشه؟بررسی ها رو از همین الان شروع بکنیم.. آقا می فرمایند :»خیلی خوب حالا اگه شما به این رسیدید ،خوب برید بررسی هاتونو بکنید ،هر نتیجه ای رسیدید بعد از من اجرا کنید«..خدا وجود نازنین ایشونو سلامت بداره …»


ترسیم امام رو از حکومتی که قرار بود بعد از انقلاب تشکیل بدند در مصاحبه های قبل از انقلابشون می خونم.. خیلی جالب هستند.. سوال برام پیش اومد این که اصلاح طلبان بخواند رهبری شورایی باشه یا زمان دار باشه .. سند می شه برای براندازی نظام؟!؟ یا بازگشتی دوباره به آرمان های انقلاب؟!؟

(صحیفه نور، ج 2، ص357-)
عزل مقامات جمهوري اسلامي به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتي مقامات مادام‌العمر نيست، طول مسئوليت هر يك از مقامات محدود و موقت است. يعني مقامات ادواري است، هر چند سال عوض مي‌شود. اگر هم هر مقامي يكي از شرايطش را از دست داد، ساقط مي‌شود.»

×××این دو سه جمله را هم بخوانید بد نیست..

–»ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند.»(پاریس در مصاحبه با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۱۳۵۷ )

–»علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجريان امور مي‌باشند.اين حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»(پاریس در مصاحبه با رويترز، 14 آبان 57، صحيفه‌ی نور، جلد 4، صفحه‌ی 160 )

–»در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود.»(مصاحبه با خبرنگاران، 17 آبان 57 ،پاریس)


پی نوشت:

–یکی از دوستان با توجه به پست قبل لطف کردند و لینکی رو فرستادند(خودشون حال و حوصله نوشتن نداشتند )..متن قابل تاملی ست..این جا بخوانیدش..

–من متنو دقیقا از روی فایل صوتی پیاده کردم .. امیدوارم سردار مشفق حداقل به آقاشون رحم کرده باشند و دروغی به ایشان نبسته باشند..

بعد از من هم بسی جای تامل دارد..

– از این هم بگذریم که فهمیدیم دست مجلس خبرگان در نظارت بر رهبری تا  چه اندازه بازه!!


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.